رابعه عدویه فریادگر نغمه عشق



https://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-19/11337211_1675585469343806_1410763787_a.jpg



رابعـه عدویـه


فریادگر نغمه عشق





سید محمد مهدی حسینی چمانه ای



خـــرداد 1394



hoseini48.andishvaran.irپایگاه اندیشوران

سیدمحمدمهدی حسینی چمانه ای



بسم الله الرحمن الرحیم


چکیده :


رابعه عدویه پرنده زخم بر داشته در طریق عشق و محبت الهی است. او طریق عشق و محبت را در تصوف اسلامی بنا نهاد. شریعت را راه رسیدن به بهشت و تصوف را راه رسیدن به خدا می دانست.

او در کلبه محقری می زیست درون کلبه یک تکه نمد دیده می شد هم فرش و هم سجاده اش بود. یک رخت آویز نیز وجود داشت که کفن هایش را بر آن آویخته بود. رابعه بعد از توبه و انابه تمام عمرش را در آتش عشق الهی سوخت. توبه اش به یک باره خاتمه نیافت بلکه سراسر زندگی اش پیوسته در توبه قرار داشت.



کلید واژه ها :


رابعه عدویه ، عشق الهی ، سیر الی الله ، عشق و محبت ، شریعت ، طریقت.



مقدمه:


صوفیه قرن دوم در ریاضت ، زهد و ترک دنیا از زهاد قبل از خود پیشرو بودند. آنان بسیار با ورع و تقوا زندگی می کردند و سخت به زندگی بی اعتنا بودند. در این قرن عشق و محبت به پروردگار به تدریج جایگزین خوف از عذاب الهی می شود. عارفان این دوره چون خدا را سزاوار پرستش می یابند عبادتش می کنند. یکی از پیشگامان این دوره رابعه عدویه است. با ظهور او سخن از محبت الهی ، عشق ، فنا و بیخودی به میان آمده است. او با طرح موضوع عشق الهی معنی و مفهومی تازه به تصوف داد.


رابعه عدوبه یکی از زنان عارف و خدا ترسی است که در راه خدا و برای رضای او همچون شمعی فروزان سوخت. شیوه زندگیش در زهد و تقوی به گونه ای است هر گاه زنی را بخواهند در عرفان بستایند، می گویند رابعه زمان خویش است .


او به همان اندازه که خدا را دوست می داشت به همان اندازه نیز از خداوند می ترسید. آن قدر می گریست که محل نماز و سجده گاهش خیس می شد. از ابتدای شب تا اذان صبح مشغول عبادت بود. صبح که طلوع می کرد ، در محل نمازش خواب سبکی می نمود وقتی بر می خاست ، نالان می گفت:« ای نفس چقدر می خوابی و تا کی بیدار نمی شوی! دیری نمی پاید چنان می خوابی که دیگر بیدار نمی شوی مگر با شیپور بیدار باش قیامت.» 1

رابعه در سیر الی‌ الله از بسیاری بزرگان معاصر خود پیشی گرفته بود. بسیاری از مشایخ طریقت او را تجلیل کرده و تاج الرجال نامیده اند. وی اولیـن زن صوفی است که همراه با مشایخ صوفیه، حسن بصری ، سفیان ثوری، عبدالواحد عامر، مالک دینار،شفیق بلخی و... در راه رسیدن به حقیقت و سـعادت ریاضت و شب زنده داری نمود شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در تذکره الاولیا چنین می نویسد:

« آن مخـــــدره خدر خاص ، آن مستــوره ستر اخلاص ، آن سوخته عشق و اشتیاق ، آن شیفته قرب و احتراق ، آن گمشده وصال ، آن مقبول الرجال ، ثانیه مریم صفیه ، رابعة العدویه رحمةالله علیها.2 »

دکتر قاسم غنی در کتاب تاریخ تصوف در اسلام آورده است:« تنها کسی که در بین این جماعت بیش تر از عشق و محبت الهی دم می زند رابعه عدویه است که ظاهرا تصوف واقعی با ظهور رابعه شروع شده است ، به این معنی که می توان گفت از اواسط قرن دوم که زمان رابعه است بذر تصوف واقعی کاشته می شود. » 3



متن:


رابعه عدویه از متصوفان اولیه و با کنیه ام‌الخیر معروف است. او در سال نود و پنج یا صد هجری قمری در بصره دیده به جهان گشود.

دختر چهارم خانواده بود و رابعه نام گرفت. در كودكی اش در بصره قحطی افتاد و فروحته شد و دورانی را به كنیزی گذراند . بعدها چون خواجه اش پارسایی و خدا دوستی او را دید آزادش كرد

.

رابعه هزگز ازدواج نکرد. خواستگاران بسیار داشت اما ازدواج را برای خود مناسب نمی دید. تنها چیزی كه در پاسخ می گفت این بود كه : « در من وجودی و اختیاری نمانده است ، مرا از او باید خواست.» او پیشرو طریقت عشق الهی یکی از مذاهب تصوف است. او طبع شاعری هم داشته و اشعاری در عشق به خدا سروده است

.

نقل كرده اند:« وقتی رابعه به دنیا آمد پدرش به تنگدستی سختی گرفتار شده بود به گونه ای كه روغنی یافته نمی شد تا ناف او را چرب كنند ، مادر رابعه آواز داد كه از خانه همسایه قطره ای روغن تهیه نماید ، اما پدر عهد بسته بود كه از هیچ فردی ، چیزی نخواهد . از منزل بیرون شد تا در خانه همسایه را بزند و این كار را كرد ولی جوابی از صاحبخانه نشنید ، به منزل خود برگشت و اعلام كرد كه كسی جوابش را نداد و مادر بسی گریست. مرد در آن اندوه سر به زانو نهاد و خوابش برد و در خواب پیامبـر (ص ) را دید. آن حضرت خطاب به وی فرمود : غمگین مباش! كه این دختر به زمین آمد سیّده ای است که هفتاد هزار از امت من در شفاعت او خواهند بود.4»



بعد از زمانی پدر و مادر رابعه از دنیا رفتند ، بصره را قحطی در بر گرفت و خواهرانش متفرق شدند و او نیز وقتی از خانه بیرون رفت ستمگری او را گرفت و به شش درهم فروخت. خریدار او را به كارهای مشقت بار وا می داشت .روزی رابعه از جایی گذشت نامحرمی او را دید و قصد او كرد ، او دست به دعا بلند كرد و به خدای تعالی عرض كرد : « خدایا غریبم و بی پدر و مادر ، یتیم ، اسیر مانده و به بندگی افتاده و دست گسسته و مـرا از ایـن غمی نیست الا رضــای تو ... »

آوازی شنود كه:«غم مخور که فردا جاهیت خواهد بود که مقربان آسمان به تو بنازند.»5 این آواز نشان از آینده درخشان و معنویت اوست. از این زمان است که اولین قدم های ورود او به طریقت الهی آغاز می شود. این قضیه هنگامی جامه عمل پوشید كه او طعم شیرین عبادت و شب زنده داری را چشید.


نقل است:« یک شب خواجه و سرور او از خواب بیدار شد و از روزنه خانه به بیرون نگریست . رابعه را دید كه سر به سجده نهاده ، می گوید :« الهی تو می دانی كه هوای دل من در موافقت فرمان تو است و روشنایی چشم من در خدمت درگاه تو است. اگر كار به دست من بود یك ساعت از عبادت تو آرام نمی گرفتم و لکن تو مرا زیر دست مخلوق کرده ای. »6 خواجه پس از این واقعه رابعه را نزد خود فرا خواند و وی را آزاد كرد .

نقل است:« یک شب در صومعه نماز می‌کرد. ماندگی در او اثر کرد در خواب شد. از غایت استغراق حصیر در چشم او شکست و خون روان شد و او را خبر نبود. دزدی درآمد چادری داشت، برگرفت. خواست که بیرون شود راه در باز نیافت. چادر بنهاد و برفت. راه بازدید. برفت و باز چادر برگرفت، بیامد باز راه نیافت. باز چادر بنهاد. همچنین چند کرّت تا هفت بار. از گوشه صومه آواز آمد که: ای مرد! خود را رنجه مدار که او چندین سال است تا خود را به ماسپرده است. ابلیس زهره ندارد، که گرد او گردد! دزدی را کی زهره آن بود که گرد چادر او گردد! برو رنجه مباش. ای طرار! اگر یک دوست خفته است یک دوست بیدار است و نگاه دارد.»7


نقل است:« دو بزرگ دین به زیارت او درآمدند. هر دو گرسنه بودند. با یکدیگر گفتند: بو که طعامی به ما دهد که طعام او از جایگاه حلال بود. چون بنشستند ایزاری بود، دو گرده برو نهاده. ایشان شاد شدند. سائلی فرا درآمد رابعه هر دو گِرده بدو داد. ایشان هردو متغیر شدند وهیچ نگفتند. زمانی بود کنیزکی درآمد و دسته ای نان گرم آورد و گفت: این کدبانو فرستاده است. رابعه شمار کرد. هژده گرده بود. گفت: مگر که این به نزدیک من نفرستاده است

.

کنیزک هرچند گفت سود نداشت. کنیزک بستد و ببرد. مگر دو گرده از آنجا برگرفته بود از بهر خودش. از کدبانو پرسید: آن هر دو بر آنجا نهاد و باز در آورد. رابعه بشمرد. بیست گرده بود برگرفت و گفت این مرا فرستاده است. در پیش ایشان بنهاد. می‌خوردند و تعجب می‌کردند. پس بدو گفتند: این چه سرّ بود که ما را نان تو آرزو کرد، از پیش ما برگرفتی و به درویش دادی، آنگاه آن نان گفتی که هژده گرده است از آن من نیست، چون بیست گرده شد بستدی؟ گفت: چون شما در آمدید دانستم که گرسنه اید. گفتم دو گرده در پیش دو بزرگ چون نهم؟ چون سائل به درآمد سائل را دادم و حق تعالی را گفتم: الهی تو گفته ای که یکی را ده باز دهم و در این به یقین بودم. اکنون دو گرده بـرای رضـای تو بدادم تا بیست بازدهی برای ایشـان. چون گـرده هژده آوردند بدانستم که از تصرفی خالی نیست یا از آن من نیست.»8


نقل است:« وقتی خادمه رابعه پیه پیازی می‌کرد که روزها بود تا طعام نساخته بودند. به پیاز حاجت بود. خادمه گفت: از همسایه بخواهم. رابعه گفت: چهل سال است تا من با حق تعالی عهد دارم که از غیر او هیچ نخواهم. گو پیاز مباش. در حال مرغی از هوا درآمد، پیازی پوست کنده در تابه انداخت. گفت: از مکر ایمن نیم. ترک پیاز کرد و نان تهی بخورد.»9


نقل است:« یک روز رابعه به کوه رفته بود. خیلی از آهوان و نخجیران و بزان و گوران گرد او درآمده بودند و درو نظاره می‌کردند و بدو تقرب می‌نمودند. ناگاه حسن بصری پدید آمد. چون رابعه را بدید روی بدو نها د. آن حیوانات که حسن را بدیدند همه به یکبار برفتند. رابعه خالی بماند حسن که آن حال بدید متغیر گشت و دلیل پرسید. رابعه گفت: تو امروز چه خورده ای؟گفت: اندکی پیه پیاز. گفت: تو پیه ایشان خوری چگونه از تو نگریزند.»10


نقل است:« وقتی رابعه را بر خانه حسن گذر افتاد، حسن سر به دریچه برون کرده بود و می‌گریست. آب چشم حسن بر جامه رابعه رسید. برنگریست ، پنداشت که باران است چون معلوم او شد که آب چشم حسن بود حالی روی به سوی حسن کرد و گفت: ای استاد! این گریستن از رعونات11 نفس است. آب چشم خویش نگه دار تا در اندرون تو دریایی شود. چنان که در آن دریا دل را بجویی بازنیابی «الا عند ملک مقتدر.»12حسن را این سخن سخت آمد اما تن نزد تا یک روز که به رابعه رسید سجاده بر آب افگند و گفت ای رابعه! بیا تا اینجا دو رکعت نماز کنیم. رابعه گفت: ای حسن! تو خود را در بازار دنیا آخرتیان را عرضه بدار. چنان باید که ابناء جنس تو از آن عاجز باشند.


پس رابعه سجاده در هوا انداخت و بر آنجا پرید و گفت: ای حسن! بدانجا آی تا مردمان ما را نبینند. حسن را آن مقام نبود هیچ نگفت. رابعه خواست که دل او به دست آورد گفت :ای حسن! آنچه تو کردی ماهی همان کند و آنچه من کردم مگسی بکند. کار از این هر دو بیرون است و به کار مشغول باید شد.»13


نقل است:«وقتی یکی را دید که عصابه ای بر سر بسته بود. گفت: چرا عصابه بسته ای؟ گفت: سرم درد می‌کند. رابعه گفت: تو را چند سال است؟ گفت: سی سال است. گفت: بیش تر عمر در درد و غم بوده ای؟ گفت: نه. گفت: سی سال تنت درست داشت، هرگز عصابه شکر بر نبستی. به یک شب که درد سرت داد عصابه شکایت درمی بندی.»14

نقل است:« جمــاعتی به امتـحان بر او در شدند و خواستند که بر او سخنی بگیرند. پس گفتند همه فضیلت ها بر سر مردان نثار کرده اند و تاج نبوت بر سر مردان نهاده اند و کمر کرامت بر میان مردان بسته اند. هرگز پیغمبری به هیچ زن نیامده است. رابعه گفت: ایـــن همه هست ولکن منی و خود پرستی و انــا ربــکم الــاعلی، از گریبـان هیچ زن بر نیــامده اســت و هیچ زن هرگز مخـنث نبوده است. این ها در مردان وادید آمده است.»15


نقل است:« چهار درم سیم به یکی داد که مرا گلیمی بخر که برهنه ام. آن مرد برفت و باز گردید. گفت: یا سیده! چه رنگ بخرم؟ رابعه گفت: چون رنگ در میان آمد به من ده. آن سیم بستد و در دجله انداخت. یعنی که هنوز گلیم ناپوشیده تفرقه پدید آمد.»16


عبداللّه بن عیسی گفت:«بر رابعه عدویه در خانه اش داخل شدم دیدم صورت او نورانی است . بسیار گریه میکرد مردی آیه ای از قرآن را که ذکر آتش در آن شده بود خواند پس فریاد زد و فرو افتاد. 17

نقل است:« شبی حسن و یاری دو سه ، بر رابعه گذشتند. رابعه چراغ نداشت. ایشان را دل روشنایی خواست. رابعه به دهن پف کرد. در سر انگشت خویش و آن شب تا روز انگشت او چون چراغ می‌افروخت، و تا صبح بنشستند در آن روشنایی.»


عطار نیشابوری پس از نقل این حکایت می نویسد:« اگر کسی گوید: این چون بود. گویم: چنان که دست موسی علیه السلام. اگر گوید: او پیغمبری بود، گویم: هرکه متابعت نبی کند او را از نبوت ذره ای نصیب تواند بود، چنان که پیغمبر می‌فرماید:« مَن رد دانقا من الحرام فقد نال درجة من النبوة » هرکه یک دانگ از حرام با خصم دهد درجه ای از نبوت بیابد و گفت: خواب راست یک جزء است از چهل جزء نبوت .»18


پرسش و پاسخ از رابعه عدویــه


در کتاب اسرارالتوحید باب دوم می نویسد: شـیخ مـا(ابـو سعید ابو الخیر)گفت: از ابـو عـلی فـقیه شنیدم که گفت رابعه‌ را‌ پرسیدند که به واسطه چه‌ این‌ چیزها را دریافتی؟گفت:به واسطه اینکه زیاد این ذکر را می‌گفتم: « اعوذ بک من کل شاغل یشغلنی عنک و من کل مانع یمنعنی عنک.». خدایا از هر چـیزی کـه مـرا از تو مشغول می‌دارد، به تو پناه می‌برم‌. هـمچنین‌ از هـر آنچه مرا‌ از تو دور می کند و بین من و تو فاصله می اندازد.19


گفتند:« چرا شوهر نکنی؟» گفت:« سه چیز از شما می‌پرسم مرا جواب دهید تا فرمان شما کنم. اول آن که در وقت مرگ ایمان به سلامت بخواهم برد یا نه؟» گفتند: «ما نمی‌دانیم. » «دوم آن که در آن وقت که نامه ها به دست بندگان دهند نامه به دست راست خواهـند داد یا نه؟ سـوم آن که در آن سـاعت که جماعتی از دست راست می‌برند و جماعتی از دست چپ ، مرا از کدام سوی خواهند برد؟» گفتند:«نمی‌دانیم.» گفت:«اکنون این چنین کسی که این ماتم در پیش دارد چگونه او را پروای عروسی بود.»20


گفتند:« بنده راضی کی بود؟» گفت:« آنگاه که از محنت شاد شود، چنان که از نعمت.»21

گفتند:« کسی که گناه بسیار دارد اگر توبه کند در گذرد. گفت:« چگونه توبه کند مگر خدایش توبه دهد و در گذرد.» 22

سفیان از رابعه پرسید:« بهترین چیزی که بنده به آن به خدای تعالی تقرّب جوید کدام است؟ گفت: آنکه بداند که بنده از دنیا و آخرت غیر وی را دوست نمی‌دارد.» 23


وی را گفتند: «از کجا می‌آیی؟ گفت: از آن جهان. گفتند: کجا خواهی رفت؟ گفت: بدان جهان. گفتند: بدین جهان چه می‌کنی؟ گفت:

افسوس می‌دارم. گفتند: چگونه؟ گفت: نان این جهان می‌خورم و کار آن جهان می‌کنم.»24


گفتند:« شیرین زبانی داری، رباط بانی را شایی. گفت: من خود رباط بانم. هر چه اندرون من است بیرون نیارم و هرچه بیرون من است در اندرون نگذارم. اگر کسی درآید و برود با من کار ندارد. من دل نگاه دارم نه گِل.»25


گفتند:« حضرت عزت را دوست می‌داری. گفت: دارم. گفتند: شیطان را دشمن داری؟ گفت: نه. گفتند: چرا ؟ گفت: ا ز محبت رحمان پروای عداوت شیطان ندارم که رسول علیه السلام به خواب دیدم که مرا گفت: یا رابعه مرا دوست داری؟ گفتم: یا رسول الله کی بود که تو را دوست ندارد و لکن محبت حق مرا چنان فرو گرفته است که دوستی و دشمنی غیر را جای نماند.» 26


گفتند:« محبت چیست؟ گفت: محبت از ازل در آمده است و بر ابد گذشته و در هژده هزار عالم کسی را نیافته که یک شربت از او درکشد تا آخر وا حق شد و از او این عبارت در وجود آمد که « یحبهم و یحبونه. »27 گفتند: تو او را که می‌پرستی می‌بینی؟ گفت: اگر ندیدمی نپرستیدمی.» 28


در فصل بهار كسی به او گفت: (از خلوت و خانه) بیرون آی تا صنع (و شگفتی های خلقت) بینی. رابعه گفت: تو باری (به خلوت) در آی تا (عجایب) صانع بینی. (شغلتنی مشاهدة الصانع عن مطالعة مصنوع)»29 گفتند:«اگر تمام دنیا از آنِ مردی بود ، آن مرد به آن غنی نبود این چگونه است؟ گفت: زیرا دنیا فنا پذیرد. »

رابعه دائم گریان بود. گفتند:« این چندین چرا می‌گریی؟ گفت: از قطعیت می‌ترسم که با او خو کرده ام. نباید که به وقت مرگ ندا آید که ما را نمی‌شائی.»30


فردی از اهل دنیا به رابعه گفت:« از من چیزی بخواه تا مرادت را حاصل کنم.» رابعه گفت:« من شرم دارم از خالق دنیا دنیا خواهم پس چگونه شرم ندارم که از چون خویشتنی [چیزی]خواهم.»31



مناجات رابعه عدويه، رحمة الله عليها:


« بار خدايا! اگر مرا فرداي قيامت به دوزخ فرستي، سري آشکارا کنم، که دوزخ از من به هزارساله راه بگريزد. » 32

«الهي! ما را از دنیا هر چه قسمت کرده ای به دشمنان خود ده و هر چه از آخرت قسمت کرده ایی به دوستان خود ده که مرا تو بسی.»33

«خداوندا! اگر تو را از خوف دوزخ مي پرستم، در دوزخم بسوز، و اگر به اميد بهشت مي پرستم، بر من حرام گردان و اگر از براي تو ، تو را مي پرستم، جمال باقي از من دريغ مدار.»34

«بار خدايا! اگر فردا مرا در دوزخ کني، من فرياد بر آورم که: تو را دوست داشتم با دوستان چنين کنند؟ هاتفي آواز داد که: يا رابعه لاتظني بنا ظن السوء - به ما گمان بد مبر - که ما تو را در جوار دوستان خود فرود آريم تا با ما سخن ما گويي.»35

«الهي! کار من و آرزوي من از جمله دنيا ياد تو است و در آخرت از جمله لقای تو است. از من اين است که گفتم ، تو هر چه خواهي مي کن.»36

شبي مي گفت:« يا رب! دلم حاضر کن. يا نماز،بي دل بپذیر. »37 مستوفی گوید:« وی معاصر حسن بصری بود از سخنان اوست : من بر دنیا افسون می دارم . نان این جهان می خورم و کار آن جهان می کنم . الهی در نماز دلی حاضر بده یا نماز بی دلان قبول کن .» 38


اعمالی که رابعه در شب زنده داری انجام می داده به این ترتیب بوده است :

الف: نماز

ب: دعا و مناجات

ج: تلاوت قرآن کریم

د: یاد مرگ



آیت الله جوادی آملی در وصف رابعه می نویسد:

« رابعه از جمله بانوانی است که تمام شب را بیدار می ماند. وی در جواب اظهار ادب و لطف برخی از دوستان و آشنایان می گفت: «در عالم رویا آثار خیرش در طبق های نور به من می رسد» و گاهی هم به خود خطاب می کرد و می گفت: «یا نفس! کم تنامین و الی کم تنامین یوشک ان تنامی نومه لاتقومین منها الا لصرخة یوم النشور» یعنی این نفس چقدر خوابی؟ گویا آن چنان می خوابی که فقط با آن صرخه (صدای بلند) و فریاد یوم النشور بیدار می شوی زیرا در آن روز همه را با یک صیحه بیدار می کنند چنانکه قرآن می فرماید؛« إِنْ كَانَتْ إِلَّا صَيْحَة وَاحِدَة فَإِذَا هُمْ جَمِيع لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ ؛ یک فریاد است و بس و سپس ناگاه همه در پیشگاه ما حاضرند39 و نیز می گفت: «الهی ما عبدتک خوفاً من نارک و لا طمعاً فی جنتک بل حباً لک و قصد للقاء وجهک؛ خدایا! تو را نه از ترس آتش و نه به طمع بهشت بلکه تنها به جهت آن که دوستت دارم و مشتاق دیدار رویت هستم عبادت می کنم.»40


از سخنان اوست:


« با بنی آدم از دیده به حق منزل نیست. از زبان بدو راه نیست و سمع شاهراه زحمت گویندگان است و دست و پای ساکنان حیرت اند. کار با دل افتاد ، بکوشید تا دل را بیدار دارید. که چون دل بیدار شد او را به یار حاجت نیست. یعنی دل بیدار آن است که گم شده است در حق و هر که گم شد یار چه کند. الفناء فی الله آن جا بود.»41

« اگر صبر مردی بودی ، کریم بودی. ثمره معرفت، روی به خدای - عزّ و جل - آوردن است.»42

«عارف آن بود که دلی خواهد از خدای. چون خدای دلی دهدش در حال دل به خدای باز دهد تا در قبضه او محفوظ بماند و در ستر او از خلق محجوب بود.»43

« هم چنان که گناهانتان را پنهان می کنید نیکوئی ها را نیز پنهان کنید.» 44

« استغفار به زبان، کار دروغ زنان است. اگر ما به خود توبه کنیم به توبه دیگر محتاج باشیم.» 45

« استغفار ما به جهت همراه نبودن با صداقت ، استغفار دیگری می طلبد.» و یا « از کمی صداقتم در گفتن استغفرالله از خداوند طلب آمرزش می کنم.»46


آیت الله جوادی آملی در توضیح عـــبارت رابعــه در باره استغفار طلبیاز استغفار می نویسد:

« رابعه عدویه بسیار اشک می ریخت و چون سخن از آتش به میان می آمد مدهوش می شد و می گفت: از استغفارمان باید استغفار کنیم.«استفارنا یحتاج الی استغفار این همان معرفت بلندی است که در دعای عرفه سالار شهیدان – صلوات الله علیه – بیان شده است:« الهی من کانت محاسنه مساوی فکیف لاتکون مساویه مساوی.» خدایا كسی كه خوبی های او بدی است بدی هایش چگونه بد نباشد. 47

از این بانو سخنان آموزنده دیگری نیز رسیده است ، برای نمونه به همه توصیه می نمود: همانگونه که بدی های خود را پنهان می کنید تا کسی نبیند ، خوبی ها را هم پنهان کنید؛ «اکتموا حسناتکم کما تکتمون سیئاتکم» ؛ چون اظهار و ظهور خوبی برای انسان نقص است.» 48



عروج رابعه

مرگ از دیدگاه خدا شناسان رسیدن به دیدار و لقای خالق یکتا و به وصال وی نائل شدن است . رابعه خدا شناس نیز مرگ را چنین می دانست و به وقت مرگ ندای « اقتلونی » سر می داد ؛ زیرا مرگ را زندگی و بشارت و زیستن با دوست می دانست.


اقتلـــونی اقتلــــونی یا ثقــات


ان فی قتلی حیـاتـاً فی حیـات


زندگی بی دوست جان فرسودن است


مرگ حـاضر غـایـب از حق بـودن است

.


در وقت مرگش آوازی شنیدند که: « یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیة .»49 زمانی هیچ آوازی شنیده نشد. در باز کردند، جان تهی کرده بود.

بزرگان چنین می گویند: « رابعه به دنیا در آمد و به آخرت رفت و هرگز با حق گستاخی نکرد و هیچ نخواست و نگفت که مرا چنین دار و چنین کن تا بدان چه رسد که از خلق چیزی خواستی. »50


او پس از نماز عشاء پشت بام می رفت و مقنعه و چادرش را محکم می بست و می گفت پناه من! ستاره ها بیدار و منور شدند و چشم ها به خواب رفتند ، پادشاهان در خانه هایشان را بستند و هر دلداده ای با دلدار خویش خلوت کرد من هم این جا مقابل تو ایستاده ام.» و تا سپـیده صبح با معشــوق و محبــوب ازلــی خــود بـه راز و نیــاز می پرداخت. هنگام صبح می گفت:« پناه من! شب به پایان رسید ، صبح نیز دمید کاش می دانستم که این شبم از من می پذیری تا خشنود شوم یا آن که رد کردی تا به عزا نشینم و سوگواری کنم. به عزتت سوگند تا وقتی مرا زنده بداری و یاری ام بکنی روش و رفتار من همین خواهد بود و به عزتت سوگند که اگر تو مرا از درت برانی من از وقتی که محبتت در دلم افتاده است از آن در ، روی گردان نشده و نخواهم شد.» 51


بعد از مرگ خوابش را دیدند ، گفتند: « حال گوی تا از منکر و نکیر چون رستی؟» گفت: «آن جوان مردان در آمدند، گفتند که من ربک؟» گفتم:« باز گردید و خدای را گویید که با چندین هزار هزار خلق پیرزنی ضعیفه را فراموش نکردی؟ من که در همه جهان تو را دارم، هرگزت فراموش نکنم. تا کسی را فرستی که خدای تو کیست؟»


محمد بن اسلم الطوسی و نعمی طرطوسی _ که در بادیه سی هزار مرد را آب دادند_ هر دو به سر خاک رابعه آمدند ، گفتند:« آن لاف که می‌زدی که سر به هر دو سرای فرو نیارم، حال به کجا رسید؟» آواز آمد که:«رسیدم بدانچه دیدم.»52



نتیجه گیری


سلوک عرفانی بعد انسانی و الهی فرد را فرا می گیرد. زن و مرد هر دو انسان بوده و می توانند به طور مساوی مسیر کمال و سلوک را بپیمایند. « مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مَن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ ؛ هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.»53

فکر و ذکر دو راه تعالی انسان است. زنان در راه ذکر و مناجات که راه دل و راه عاطفه و شور و محبت است ، یا موفق تر از مردهایند یا یقیناً همتای مردان.54 سرمایه مهم در مسیر سلوک ، قلب و دل شکستگی است که بر همگان پوشیده نیست که زنان در این زمینه سرمایه دارتر از مردان هستند .


رسول اعظم (ص) فرمود: «بهترین دانش ها توحید و بهترین نیایش ها استغفار است». خیر العلم التوحید و خیر العبادة الأستغفار.55 واضح و آشکار است در دسترسی به این گونه علوم بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد .


حلبى از امام صادق علیه السّلام در باره آیه « فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ‏ ؛ در آن بهشت ها نبکو زنان زیبایند.»56 پرسید. امام فرمود:«این ها همان زنان خوب ، مؤمنه و عارفه هستند.»


در مقام رابعه این نکته کافی است که وی به دلیل نگریستن به غیر خدا ، مورد غضب الهی قرار می گیرد ؛ زیرا عارف کامل کسی است که جز خدا هیچ نبیند ، نه این که ببیند و چشم از او باز دارد. رابعه روزی بیمار شد ، سبب بیماری پرسیدند ، گفت:« نظرت الی الجنه ، فادبنی ربی » در سحرگاه دل ما به بهشت نظر کرد ، دوست با ما عتاب کرد این بیماری از عتاب او است»57 در مقام عرفانی رابعه این نکته نیز کافی است که در تعریف صداقت و راستی گفته است:« راستی آن است که بر عتاب مولی شاکر باشد.»


پیش از رابعه هیچ عارفی در مورد حب و محبت الهی سخن نگفته است. او اولین کسی بود که این معنا و مفهوم را به معنی حقیقی اش در تصوف اسلامی وارد نمود.

شیخ عطار در منطق الطیر از قول رابعه چنین به نظم آورده است:


بـی خودی می گفت در پیـش خدای

کــای خدا آخــر دری بر من گـــشای
رابـعــه آنجــــا مـگـــر بنشستــه بود

گفت ای غافل کی این در بسته بود؟


......................................................................................

پی نوشت ها و منابع:


1. ابن جوزی ، صفة الصفوه ، ج 4 ، ص 58 ، نسخه خطی.

2. شیخ فریدالدین عطار نیشابوری ، تذکرةالاولیاء ، ص 128، چاپ اول ، تهران : انتشارات اساطیر ، 1379 ، به تصحیح و تحشیه رینولد آلن نیکلسون.

3. دکتر قاسم غنی ، تاریخ اسلام در تصوف ، ج2 ، ص 31 ، چاپ دوم، تهران ، 1330.

4. عطار نیشابوری، همان ، ص 129.

5. همان.

6. همان ، ص 130.

7. همان ، ص 132.

8. همان ، ص 133.

9. همان.

10. همان.

11. خود آرائی و خودبینی.

12. قرآن ، سوره قمر ، آیه 55.

13. عطار نیشابوری ، همان ، ص 134.

14. همان ، ص 137.

15. همان ، ص 139.

16. همان ، ص 138.

17. ابن جوزی ، صفةالصفوه ، ج 4 ، ص 57 ، نسخه خطی.

18. عطار نیشابوری ، همان ، ص 135.

19. محمد بن منور میهنی ، اسرارالتوحبد فی مقامات الشیخ ابی سعید ، ج1 ، ص 263. چاپ دوم ، تهران: انتشارات آگاه ، 1367.

20. عطار نیشابوری ، همان ، ص 135.

21. محمد بهاءالدین عاملی ، کشکول ، ص 134. قاهره ، 1302 قمری.

22. عطار نیشابوری ، همان ، ص 135.

23. عبدالرحمن بدوی ، شهیدة العشق الهی رابعه عدویه ، مترجم محمد تحریرچی ، ص 228. چاپ پنجم ، تهران: انتشارات مولی ، 1393.

24. عطار نیشابوری ، همان ، ص 135.

25. همان ، ص 136.

26. همان.

27. قرآن ، سوره مائده ، آیه 54.

28. عطار نیشابوری ، همان ، ص 136.

29. همان ، ص 138.

30. عطار نیشابوری ، همان ، ص 136.

31. هجویری ، ابوالحسن علی بن عثمان هجویری ، کشف المحجوب ، ص 526 ، چاپ نهم ، تهران: انتشارات سروش ، 1393.

32. عطار نیشابوری ، همان ، ص 142.

33. همان.

34. همان.

35. همان ، ص 143.

36. همان.

37. همان.

38. مستوفی ، حمدالله ، تاریخ گزیده ، ص 763. تهران ، 1363.

39. قرآن ، سوره یس ، آیه 53.

40. آیت الله جوادی آملی ، عبدالله ، زن در آینه جمال و جلال ، ص 189، چاپ بیست و پنجم ، قم: مرکز نشر اسراء ، 1393.

41. عطار نشابوری ، همان ، ص 137.

42. همان.

43. همان

44. زرکلی ، خیرالدین ، الاعلام ، ج1 ، ص 314. بیروت: دارلعلم للملامین ، 1992میلادی.

45. عطار نیشابوری ، همان ، ص 137.

46. کلابادی ، ابوبکر محمد بن اسحاق ، التعرف لمذهب اهل التصوف ، ص 64 ، قاهره: چاپ آربری ، 1352 قمری=1933میلادی.

47. آیت الله جوادی آملی ، عبدالله ، همان ، ص 187.

48. همان ، ص 188.

49. قرآن ، سوره فجر ، آیات 27 و 28.

50. عطار نیشابوری ، همان ، ص 143.

51. شیخ حریفیش ، الروض الفائق فی المواعظ والرفائق ، ص 117، قاهره چاپ مطبعه میمنیه ، 1304قمری=1886میلادی.

52. عطار نیشابوری ، همان ، ص 143.

53. قرآن ، سوره نحل ، آیه 97.

54. آیت الله جوادی آملی ، عبدالله ، همان ، ص 148.

55. همان ، ص 147 ، به نقل از: کافی ، ج2 ، ص 517.

56. قرآن ، سوره رحمن ، آیه 70.

57. عطار نیشابوری ، همان ، ص 139.



برچسب ها: رابعه عدویه فریادگر نغمه عشق ,
[ بازدید : 182 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ يکشنبه 17 مرداد 1395 ] [ 21:08 ] [ M M H ]
[ ]